داستان تازه... بالای گردنه ی حیران

از این جا دانلود کنید

15 فروردین 1389    ||    نظر خوانندگان ( 55 )   




کندو

بیچاره کرم رضائی هم مرد. مرد تا یکی از بازیگرها کم و به بچه خوشگل ها اضافه شود. ولی خوب با فحش دادن به گلزار و رادان و مهناز افشار نه کرم رضائی زنده می شود، نه غلامحسین نقشینه، نه اسماعیل داورفر، نه پرویز صیاد می آید و نه بهروز وثوقی... بگذار همین طور از پشت این کندوی شب صدای شان کنیم.

فیلم سازهای داخلی مان که خبرشان را داریم به شغل شریف دلالی محبت برای داوران جشنواره ها مشغولند تا جایزه ای ببرند و آن ها که در خارجه اسم و رسمی به هم زده اند فیلم ساز ژانر تپاله و بچه دهاتی اند. تعجبی هم ندارد. ما اینیم، سینمای مان هم این است. خدا رحمتش کند مظفرالدین شاه - که هم خوب پیانو می زد و هم فرانسه می دانست - یک روز گویا به کمال الملک گفته بود ما صدر اعظمی مثل بیسمارک نداریم که نقاشی مثل رامبراند لازم داشته باشیم.

مرده شوی مان را ببرند. ما دیگر چه مردمی هستیم؟

15 فروردین 1389    ||    نظر خوانندگان ( 0 )   




دو بیت ناقابل برای بهار رفقا

یارب مباد روزی اگر بی تو با گلی
چون بلبل آشیانه کنم لاله زار را

دانم کنی هر آنچه بخواهی ولی خدا
بی من مکن تدارک فصل بهار را

29 اسفند 1388    ||    نظر خوانندگان ( 10 )   




نوروز

نوروز می آید با جای خالی رفیق عزیزم شهاب خان مباشری که فیلتریدندش.

نوروز می آید با جای خالی آدمهایی که اگر نه دست سازمان تنظیم مقررات کذا بلکه دست بی محبت روزگار چنان فیلترشان کرد که تا چند وقت دیگر از صفحه ی ذهن دوستان شان هم پاک می شوند. نوروز به هر ضرب و زوری که هست تا الان مانده و نفس نفس زنان از روزگار جمشید خودش را بالا کشیده، تپه ماهورها را رد کرده، به آقا معلم های آنچنانی که می خواستند جایش را با چیز دیگری عوض کنند بیلاخ های قطور حواله کرده، به دخترهای رسیده که سبزه گره زدن از یادشان رفته هنوز نوروز رسم دیرین دخترکان اصفهانی را یادآوری می کند که دو تا گردو می بردند پای منار جنبون می گذاشتند و می خواندند:

آهای منار برنجی
یه چیزی میگم نرنجی
من گردو و دسته می خوام
مرد کمر بسته می خوام

و هیهات از این تاریخ که لا حیاء فیها ابدا.

و نوروز می آید اگرچه دیگر توپ مرواری در کار نیست که از سر و کله اش بالا بروند شب چهارشنبه سوری. و نوروز می آید اگر چه دیگر سالهاست خبری از بانوی سفر کرده به شهر سایه ها نیست که حاجی فیروز به دنبالش به سرزمین زیرین رود و با چهره ی دود گرفته شب عید بیرون بیاید.

نوروز سالی یک روز است و همان وحشی گری و دروغ و کثافت و ریا همراه ما در کوچه پس کوچه های شیراز می دود. ما البته امیدواریم که بوی بهار نارنج، بوی نسترن، بوی یاس، صورت خوشگل بنفشه ها و اطلسی ها و گلهای جعفری و صفای باغ رو به رو و شیطان سرخ شیشه نشین و محبت - آخ این یکی اگر باشد کیف مان کوک خواهد بود - و معرفت اگر شده به قاعده ی یک ارزن چینه دانمان را پر بکند و از شر وهم این دغلکاری ها راحت بشویم.

ما امیدواریم این نکبتی که سر تا پایمان را گرفته، از خودمان، از طبیعت خودمان، از آدم بودن و هنرپیشگی ما را جدا کرده و به همه هیکل مان - به قول شیرازی ها - ترشا (ترشح) کرده گورش را گم بکند و پاک روفته شود و برود پی کارش.

چه آرزوی دیگری برای نوروز می شود داشت؟

27 اسفند 1388    ||    نظر خوانندگان ( 3 )   




خوراک (کپی رایت: شهاب)

هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ به هر عنوان متنوع است .
خزه هیچ مسئولیتی در قبال مطالب این وبلاگ ندارد و بالعکس.


داستان های من