کاش دیگر ننویسم


دق مرگیم بس، سرم به تو، قائم مقام وار منهای شالی که توی حلقش چپاندند! و حدیث مکرری می ماند که صالح خوب می شناسدش:

بله.. من از سگ و گربه می ترسم... از شما هم می ترسم.. از خزه های ته جوی هم می ترسم...

پیش اهل حرم و دیر زبون شد دل من....

به همه فسق و فجوری مبتلام، کاش خدایی باشد..

1 اسفند 1388    ||    نظر خوانندگان ( 0 )   




فست فود

سوسیس را می گذارند لای تی تاپ با سس مایونز.

29 بهمن 1388    ||    نظر خوانندگان ( 0 )   




هر چه از جهان خواسته ایم

تا صدای شجریان هست، تا سیمین ساق مه پیکران هست، تا کرشمه ی آواز بانو هست و شیطان سرخ شیشه نشین و ضرب ساز، ما هم با لبخندی بر لب هنوز زنده ایم

ما غیر از گوشه ای برای خودمان و دلمان چیزی نمی خواهیم. چه باید خواستن با "نان جو و سعتری که خورم" که:

باشد میان زاهد و ما فرق اندکی
او ساخته به نان جو و ما به آب جو

و تا رفیق گرمابه و گلستانی هست ...

به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است
جهان و هر چه در او هست واگذاشتنی است

25 بهمن 1388    ||    نظر خوانندگان ( 0 )   




یوهاهاهاهاهاها

یک وبلاگ پیدا کردم از بالا تا پایین در تمجید سیگار و چه لطیف و همچین عاشقانه که من که عمرا لب به دود نزده بودم حال کردم. نویسنده اش معلوم نیست کدام پدر بیامرزی است ولی خدایش نگه دارد که خوب آمده است!

ما هم برای این که کم نیاورده باشیم و این عمل شنیع و منافی عفت را بر خلاف خواست قلبی مان رواج نداده باشیم یک هایکوی بی ربطی از خودمان صادر می کنیم به این مضمون:

در جنگ قاطر و سرنوشت
آن که می برد
بار است

21 بهمن 1388    ||    نظر خوانندگان ( 1 )   




هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


داستان های من