از دارالخلافه ی فرهنگ تا شیراز

۱- امیر پوریا نقدی نوشته با دل پر خون بر فیلم بسیار زیبای "چارچنگولی" و تا چارچوب کاریش اجازه می داده پنبه ی یارو را زده است. آخرین شماره ی فیلم خیلی سرسری از این موضوع گذشته بود ولی پوریا انگار نتوانسته راحت بنشیند. تنها ایرادی که به پوریا وارد است این است که چرا بار گناه را از دوش مردم برداشته و به کول ارشاد بار کرده است؟ آدرس اشتباهی دادن همه مان را بدبخت کرده است.

۲- این دو سالانه ی عکاسی ایران واقعا افتضاحی بوده است برای خودش که احتمالا روح مرحوم کارتیه برسون را توی گور به قدرت هشت درجه در مقیاس ریشتر خواهد لرزاند. واقعا جف القلم از این عکاسی! نمی دانم کی بود گفته بود که: همه چیزمان به همه چیزمان می آید. نمایشگاه پیمان هوشمندزاده ی مفلوک را بستند که این عکس ها را ملت ببینند. مصرع: دشمن طاووس آمد پر او

این جا باران می بارد و برای ما که چند صباحی است تا نفرینی آسمانیم این برکت چیزی است ورای تصور. این همه از عذاب خداوندی خوانده بودم و این که حتی وقتی هم عذاب نازل می شد کسی گوشش بدهکار حرف حساب نبود و حالا خودمان گرفتار شده ایم. ماهی آب را نمی بیند چون همیشه در آن غوطه ور است و از آب خبری ندارد. ما هم این قدر در پلشتی و بی خدایی خودمان غرق شده ایم که دیگر این مفسده ها به چشم مان نمی آیند.

چشم هایم از درد می سوزند اما دلم نمی آید پنجره بر باران ببندم و بخوابم. چه کاری است؟ بگذار بشوید و ببرد. بچه که بودم عذاب خدا را چیزی می دیدم متعلق به ما قبل تاریخ و هنوز بچه بودم تا این که پارسال دوستی گفت فلانی! این صیحه واحده که خوانده ای و از بر کرده ای نازل شده است. مگر نمی بینی که مردم مرده اند و از مردمان دیگر صدایی بلند نمی شود؟

ذوق عبادت ندارم. نان حرام می خورم و چون فریادرسی نیست به این خوردن ادامه می دهم. می خورم.

12 دی 1387





نظر خوانندگان:















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


داستان های من