سکوت

چه می شود گفت؟ اگر حقیر را کوزه فرض کنید این ها که می بینید نوشته ام تراوشات فقیر بوده اند و چه تراوشاتی؟ خسته ام.هوس دیدن یاران موافق دارم.

تا کجا می توانیم تاب آوریم؟

*

زندگی واقعا بزرگترین راز است. خودش فقط! همین حیات و ممات چارده روزه. باور کنید همین که آفتاب روی پوستم می تابد باز هم خوب است. احساس خوبی می شود داشت. اگر همین زندگی ملعون را واقعی نگیریم مشکل حل می شود. درد و غم و بدبختی هایش هم قابل تحمل می شوند. فقط من نمی دانم خدا قربون ذات احدیتش بروم تا کی می خواهد صبر کند؟

*

از آن جائی که بعضی ها توی گوگل دنبال مثلا فلان چیز عمه شان می گردند و بعد من نمی دانم چطوری سر از این جا در می آورند عکس مبارک خودمان را منظور می فرمائیم بل که با دیدن این جمال بی مثال (کذلک الخرس الپشمالود) سر خر را نیامده کج بکنند.
Coverf.jpg

*
شما فکر می کنید بنده دلم نمی خواهد راجع به تاریخ و ادبیات و منطق این جا بنویسم؟ والله چرا! فقط نمی دانم جطوری بنویسم که به ترنج قبای اوشون برنخورد. برای همین مثلا دوست دارم بنویسم که ۵۷ سیگار خیلی خوبی است. من روزی دو پاکتش را می کشم. یک پاکت که باید بکشم. یک پاکت دیگر را هم به خاطر این بغض فروخورده ی لامذهبم می کشم. یعنی این که من در حالت عادی یک مقادیری به هر حال چرت و پرت می گویم. ولی الآن دو برابر حالت عادی چرت و پرت می گویم. خودم هم حال کردم. این تیریپ بغض فروخورده و این حرفها خیلی روشنفکری شد و یحتمل خیلی ها به بنده لینک های با فونت ۷۲ خواهند داد.

*

تا از دستتان نرفته این پادکست های خزه را بشنوید. آخری را بیش از ۱۰ بار گوش کرده ام. معرکه است!

*

ما در دهات خودمان یک ضرب المثل داریم که فلانی "زده است به دله ی جیمپو" یعنی به کلی خل و چل شده است. توجه بفرمائید: به کلی خل و چل شده است.

*

صالح از عرصه ی فراخ فرهنگ نوشته است. بنده مخالفتی ندارم. ما که در باقی عرصه ها فراخ هستیم این یکی هم بالاش.

*

یک روز پیغمبر دزدان گفته بود:

چنان قحط سالی شد اندر دمشق
که دزدان فراموش کردند فسق

از بیخ ماجرا جور دیگری است.

27 دی 1386





نظر خوانندگان:


نامشخص  [www|@] :   (یکشنبه، 29 دی 1387، ساعت 06:30)

سلام حسین جان!
می آیم. می خوانم. می روم. کمی هم توی دنیای احمقانه ام سکوت می کنم تا در این چهارده روزه زندگی کسی را نرنجانده باشم.


صاحب دیوان  [www|@] :   (یکشنبه، 29 دی 1387، ساعت 08:58)

کسی را نرنجانده ای. فی الواقع آن تکه از داستانت آنجا بی ربط بود. همیشه هم خوش می آیی که با یزید گفت: اگر جهان را لقمه ای کنی و در دهان مهمان نهی باز هم کم باشد.


saleh  [www|@] :   (یکشنبه، 29 دی 1387، ساعت 10:42)

are daghighan hamini!

















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


داستان های من