چرا دوباره مومن خواهم شد؟

در این زمانه ای که شیطان قرار است دار و ندارم را به اسم خودش ثبت بکند به نفعم است که دیگر بار عقد ایمان خویشتن محکم کنم.

تنهایی آزارم می دهد. حتی وقتی به مرگ فکر می کنم تنهایی آزارم می دهد و درست مثل خار به پهلویم می نشیند.

من واقعا مبهوتم که اگر پیغمبر زنده بود به این آدم ها چه می گفت؟ به آدم هایی که بلاهت و جهالت و شرارت هزار ابوجهل و کعب الاحبار را در خودشان جمع کرده اند و خم هم به ابروی مبارک شان نمی آورند.

دلم شکسته است. دفعه ی پیش تنها بودم و وسط راه درماندم. این بار تا به انتها می روم حتی اگر تا به آخر عمر کسی همراهم نیاید.

کابوس می بینم. دو بار کابوس دیدم که میرزا را دستگیر کرده بودند. یک شبکلاه سفید به سرش بود و داشت به رادیویش ور می رفت. اما کی می تواند میرزا را بگیرد؟ فقط یک نفر! شخص شیطان!

17 خرداد 1388





نظر خوانندگان:


shahab  [ www|@ ] :   (یکشنبه، 17 خرداد 1388، ساعت 09:09)

سلام. در راه ات پاينده باشی و شيطان را آسوده خاطر باش كه او گور خود می كند در عين توان‌مندی‌اش. اما ما كه به او خضوع نمی‌كنيم!

















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


داستان های من