انواع اسکندر

می دانم هیچ ربطی ندارد همین چون ربط ندارد می نویسم.

مدت هاست بل که از چهارده پانزده سالگی در این اندیشه ام که چرا اسکندر گجستک ملعون این قدر در ادبیات فارسی عزیز نازی شده است. بیت:

نه هر که آینه سازد سکندری داند

و کما فی المثل. از همان نوجوانی در پی دلیلش بوده ام و جسته ام و کمتر یافته ام که چطور آدم همجنسباز سلاخ پدرکش نارفیق در داستان های ما همدم خضر شده است و در تاریکی - لابد تاریکی اندرون فلان سردار بیریش سپاه - دنبال آب حیات گشته است؟ یا مثلا ندانسته ام که این بابا کی در عمرش سدی ساخته بوده که سد سکندر این طور معروف شده است.

ریشه اش را زرتشتیان نمی توان دانست که وی اوستا را آتش زده بود و پادشاهی ایرانیان را برنداخته بود پس محترم نمی شایست بود. پس از اسلام را جستم تمام این سال ها به دنبال نشانگان و کمتر یافتم که کسی چیز دندانگیری در این باب گفته باشد.

از این عزیزنازی های بیخود و بی جهت در تاریخ ما کم نیستند. یکی مثلا همین امیرکبیر گرانقدری که بابی ها را لای جرز دیوار می گذاشت و شمع آجین می کرد و به ناصرالدین شاه می گفت باید مادرت را بکشی که دخالت در امور مملکت نکند و بعد هم که گندش درآمد و مهد علیا زیر آبش را زد با مظلومیت تمام جان سپرد. بله دلایلی هست که چرا این آدم عزیز شده است از جمله دشمنی پهلوی ها با قجر و این که دشمن قجرها را دوست حساب می کرده اند یا در همین ایام خودمان بواسطه ی سخت گیریش بر اهل باب و بهاء، بالاخره توجیهی بر آن می توان یافت و هر سلسله جوری آقا را باد کرده اند که کاستی ها و پستی هایش به چشم نیاید و بلکه عوام هم خودشان پیگیر ماجرا نبوده اند.

اما اسکندر را چه می شود؟ چرا اسکندر بچه بی ریش قهرمان ملی و مذهبی و اساطیری ملتی می شود که به دست او ناموس شان جراج شده است؟

من این را بی ارتباط نمی دانم با جوی که روزگاری عرفای ما را گرفته بود و همه از پاپ کاتولیک تر شده یکی یکی در عالم دوزخیان اکتشاف می کردند. هر کس آدم شرورتری را تبرئه می کرد و بادش می فرمود معلوم بود که گردنش در تصوف و عرفان از بقیه هم پالکی ها کلفت تر است و زورش بیشتر می چربد.

داستان را می دانید. حلاج شیطان را کشف کرد. مولانا فرعون را پسندید و شمس دست روی حجاج بن یوسف گذاشت و بعید نیست یک عده هم پیزور لای پالون اسکندر گذاشته باشند اما هیچ کدام از آن ها مقبولیت و معروفیت اسکندر را نیافتند.

تا همین اواخر که مردم فهمیدند قبل از آل بویه و نادرشاه افشار ایران دوران های دیگری هم داشته و تا قبل از آمدن پهلوی ها و دست آخر ان آی تی وی و شهرام همایون، جناب اسکندر همچنان برای خودش کیا و بیایی داشت. (البته اندکی غلو کرده ام که جناب مشیرالدوله پیرنیا همشهری محترم ما حسابی پنبه اش را در "ایران باستان" خودش زده بود.)

دارم از شدت خواب غش می کنم. باقیش را فردا فکر می کنم برای تان می نویسم. شما عجالتا فکر کنید و اگر چیزی فهمیدید برای من هم بنویسید.

5 تیر 1388





نظر خوانندگان:


nedel  [www|@ ] :   (جمعه، 5 تیر 1388، ساعت 13:08)

چه موضوع جالبی ! بهش فکر نکرده بودم . ممنون !
واقعا امیر کبیر گفته بوده مادرتو بکش ؟! چه گستاخ بوده !

















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


داستان های من