ممکن است پست مدرنیسم را بد فهمیده باشم

می دانید که گاهی بنا نداشته ام حرف های قلنبه بگویم. اما خوب وقتی یک حرفی سر دل آدم سنگینی می کند بایدش گفت. هرچند آدم هیچ وقت نمی داند چی به چه مذاقی خوش می آید یا نمی آید یا فی المثل هر کلمه اش را اصحاب تشنیع چه معنا خواهند کرد و صد حیف که چیلیک چیلیک لرزیدن از ترس آن چه که داری ناخواسته دهانت را گل می گیرد که خوشا به احوالات خار و مار. بیت:

پناهی نیست در روی زمین بهتر ز بی برگی
کجا خار سر دیوار پروای خزان دارد

وقتی مردمی مجسمه ای می سازند و صاعقه ای چیزی، بمبی یا از این دست چیزکی فرق سر مجسمه فرود می آید و از پای بست ویرانش می کند همان مردم عزا می گیرند.

- ای وای که خراب شد!
- بنای یادبود فلان چیزک آوار شد و چه حیف!

همین مردم عقل شان را کار نمی اندازند که مگر ما نبودیم که فلان مجسمه را ساختیم و بلکه پرستیدیم؟ - این جا ابراهیم از آن دور با تبر پیدایش می شود. ها؟ مگر ما نبودیم؟ کسی این جا هست حجاری بداند؟ کسی هست مثل میکل آنژ مجسمه را توی مرمر ببیند و بتراشدش؟

اما مگر موج ناله و نفرین امانت می دهد؟

- به! این خراب شد آن یکی هم خراب می شود!

مجسمه ساختید که مجسمه ساخته باشید. حالا هم جمع شوید یکی بهترش را بسازید.

سایت معروف و مشهور و فیه مافیه پایریت بی را صاحبانش فروخته اند به یک شرکتی و بالاش هم هفت میلیون دلار ناقابل گرفته اند و زده اند توی رگ. داد و بیداد جماعت در آمده که آی آی ما را فروختند و ما بدبخت شدیم و عده ای - بی ادبی است - بیلاخ حواله کردند و آخرش که چه؟

وقتی که چپ و چپکی و سبیل دسته دوچرخه ای مارکسیست های این طرف و آن طرف دنیا به هوا رفت پست مدرنیسم پیدایش شد و گفت خیلی خوب! ما می دانیم که هیچ راه حلی از درون سیستم سرمایه داری قرار نیست سیستم را نابود کند. هر راه حل خارجی هم همین که پایش به درون سیستم برسد جزئی از آن می شود و کما فی السابق سیستم با هضم آن عامل خارجی کارش را ادامه می دهد. پس بیایید دلمان را خوش کنیم به نافرمانی های لحظه ای از سیستم که مثل گرداب های کوچکی این جا و آن جا پدیدار می شوند.

بی بی سی - لعنه الله علیه - سال ها قبل یک برنامه داشت درباره ی محیط زیست که اتفاقا شعار جالبی هم داشت: مشکلات جهانی، پاسخ های محلی. همین را هم انگار پست مدرنیست های چپ می گویند و ناپخته هم نیست.

حالا من خطاب به آن جماعت عضو پایریت بی می گویم گیریم که مجسمه تان را شکستند و یا اصلا صاعقه ای به فرقش فرود آمد و خراب شد آیا گواه این است که کمپانی های کذا کل عالم را گرفته اند؟ آیا دیگر امکان ندارد جایی دگر را درست کنید و دور هم جمع بشوید بار دیگر فیلم و موسیقی تان را به رایگان با هم به اشتراک بگذارید؟

مسلم است که می شود اما نه با نشان دادن انگشت وسط و فحش های چارواداری! کافی است راه و رسم حجاری آموخته باشید.

یادتان باشد: مجسمه ها به هر ابهت و بزرگی و هیبت که باشند می شکنند اما حجاران هنوز و همیشه زنده خواهند ماند.

15 تیر 1388





نظر خوانندگان:















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


داستان های من