هزار هزار بار هزار من نان

خیلی از آیات قرآن هست که همین طور بر سبیل قرائت می خوانیم و می گریزیم. گاهی سری به تایید فرود می آوریم و گاهی سری به تاسف تکان می دهیم.

آن چه درباره ی جهنمیان می گوید را می گذریم که ما نیستیم و بعد وصف بهشتیان که در می رسد تصور می کنیم که چها خواهد شد و بی ما بهشت صفایی ندارد و چه و چها.

معمم و مکلا را عادت همین است. تنها یک بار شنیدم که قاری مصری زمانی که به آیه ی عذاب رسید گریست. سخت گریست و بعد با زحمت ادامه داد.

من آیه های عذاب را دیده ام. هر چه که خوانده ام هیچ تاثیر نکرد.اما امروز عذاب را دیدم. دیدم که چطور باز وقتی انسان، وقتی آدمی خطایی می کند باز دست به دامان بارگاه الاه می شود که: دستم بگیر! و بعد باز غافل و بی حاصل روزگار می گذراند.

هنوز عذاب ادامه دارد و من توکل به خدای کرده ام.

ماه رمضان چند سال پیش نزدیک اذان صبح مهمان "ح" بودم گفت بمان! عذری آوردم که تا اذان نگفته اند بروم و چند آیه ای از قرآن بخوانم. گفت نخوان. دمغ شدم و ‍ژست مسلمانی گرفتم - غافل از این که اسلام خود "ح" بود - که ای آقا قرآن است و بایدش خواند و آن هم در رمضان سرد تهران و در آن برف بالای سعادت آباد کنار شوفاژ نشستن را خوشتر می داشتم از راه رفتن بر آسفالت های یخزده ی ویلا. گفت نخوان! گفت آن چه خوانده ای چند عمل کرده ای؟ گفت آیه ی اول قرآن کدام است؟ گفتم بسم الله الرحمن الرحیم. فرمود چند عمل کرده ای؟ مگر نه خدای با بندگان رحمان و رحیم است تو با بندگان خدای تا چند رحمان و رحیم بوده ای؟

یادم افتاد به حکایتی از مولانا یا شمس - ظنم بیشتر به شمس می برد - که ابتدای اسلام هر که از اصحاب که سوره ای از قرآن به یاد داشت سخت عظیم بود و گران قدر که آنان قرآن را می خوردند. سهل است ده من نان را جویدن و تف کردن اما هر که یک من نان بخورد آن کار عظیم باشد.

حال ای خدای، ای بار خدای! به حق رحمانیت به حق رحیمیت مرا ببخش! مگر نه که: قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تنقطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم. .

من بنده ی توام. خاکسار توام. ذکر تو را فراموش کرده ام. خطاکارم. مرا ببخش. بر من رحمت کن. من آن چه از حق تو ترک کرده ام ادا خواهم کرد. آن چه از تو وام گرفته ام قطره ای از اقیانوس ادا خواهم کرد.

به تو در آویخته ام خدای! به تو در آویخته ام! بیخود نبود که حافظ گفته بود:

آسمان بار امانت نتوانست کشید!

*

یک صحبتی هم دارم با آن جماعت که شجریان را تشنیع زده اند. سنگ بی قیمت و کاسه ی زرین به کناری آن چه هست این است که در سیاه ترین روزگارم با شنیدن صدای این مرد چندان گریسته ام که تاب تحمل از کف بداده ام. گریسته ام با این ابیات حافظ که:

خرم آن روز کازین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

یا آن که خوانده و خوش خوانده که:

در ازل پرتو حسنش ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه ای کرد رخش دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

حالا آن برادر مکتبی که این صدا و این ابیات را با ساسی مانکن مقایسه کرد و شجریان را با بددهنی تمام بی شرف و چنان و چنان و خودفروخته و چندان چنان خوانده است بیاید چیزی بخواند تحریری سر دهد از آن مداحان فراوان خوش صدا که گفته "ربنا" یشان بر "ربنا" ی شجریان می چربد چندتایی دست چین کند کاری کنند تا روزگار سیاه ما به گریه ای منور شود و اگر نشد از آن نان ها که تف کرده اند استغفار کنند.

چه مرا و چه آن برادر مکتبی بنده ی قاصم الجبارین را تازه پس از خوردن گرده ای نان چه راه درازی است تا آن جا که مولانا - این بار به یقین مولانا - می گوید:

قاری را گفتم این قرآن که تو می خوانی به دو درم سنگ مرکب توان نوشتن تو می گوئی همه ی علم خدا این است؟ چنان است که عطاری در کاغذ پاره ای اندکی دارو نهاد از آن مشام تو خوشبو شد تو می گوئی همه ی دارائی او همان پاره داروست یا او را انبارها و انبارهاست از داروها و به قدر فهم تو بر تو فرود آورده اند.... دیدم آتش گرم من در دم سرد او اثر نمی کند... در گذشتم.

22 تیر 1388





نظر خوانندگان:


shahab  [ www|@ ] :   (دوشنبه، 22 تیر 1388، ساعت 21:22)

سلام! بنويس و بخوان و متوسل شو، به‌تر بگويم متوكل شو! اما راه را نبايد از ياد برد كه شايد فراتر باشد از فقط توكل كردن‌مان، بی آن كه بدانم كجاست و چند پيچ و خم دارد ... 


صاحب دیوان  [www|@ ] :   (سه شنبه، 23 تیر 1388، ساعت 01:48)

قربان قدت شهاب جان! زانوی شتر را بسته ایم باقیش با خداست.


jenfuhemone  [www|@ ] :   (پنجشنبه، 31 مرداد 1392، ساعت 13:13)

buy ciprofloxacin

to sell you these illegal substances but freebee buy viagra online
has a quality rating system in order that re considering medicare part d, drop by online pharmacy review sites, you will
be the only one to ensure. After you have paid penis enlargement pills, cipro
pharmacy, it was pharmacy school that based pharmacy can offer as if it is wiser to spend how ever the criteria they use, have they been

















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


داستان های من