همچنان در اسارت زنجموره

نه انگار ننوشتن مجاهده ای است سخت تر. امروز فیلم کشتزارهای مرگ را دوباره دیدم. البته شبکه ی مربوطه کار مکتبی کرده بود و صحنه های کشت و کشتار را ازاله ی ذکارت کرده بود تا بل که دل لطیف مردم که از این چیزها ندیده اند یک وقت نشکند. من واقعا نمی دانم کی به مردم اجازه داده می شود که فیلمی را که دوست دارند ببینند و آنی را که خوش ندارند تماشا نکنند. به فلان شبکه چه مربوط که شاهکارهای ملت را سلاخی بکند؟

یا مثلا به سلن دیون چه مربوط که کثافت بزند به آهنگ ای سی دی سی. می بینید؟ به من هم خیلی چیزها مربوط نیست و نمی گویم. مثلا اگر دیدید فردا راجع به خواص هویج مطلبی نوشتم هیچ تعجب نکنید. باقی چیزها به من هیچ ربطی ندارد.

- بیا فیلم رو ببین خیلی قشنگه.
- اگه بکش بکشه نمی خوام دلم درد می گیره.
- خوب نیگا نکن!
- چی شده تا این جاش؟
- خمرها ریختن ملت رو کشتن حالا اینا تو سفارت فرانسه پناه گرفتن.
-وای! خیلی وحشتناکه!
- همه رو کشتن.
- وای بسه دیگه می دونم.

و بعد شروع کرد به تظاهر به احساسات آبکی و سر را به تاسف تکان دادن. واقعا آسمان همه جا همین رنگی است؟

6 مرداد 1388





نظر خوانندگان:















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


داستان های من