کابوس یا رویا

همیشه به حال ابن سیرین و یوسف غبطه می خورم و همت شان را می ستایم. واقعا کسی که زنی خوشگل و خوش پر و پاچه را ببیند و به هر قیمتی شده از خلوتش بگریزد آدمی است که کمترین پشیمانی ها را برای خودش می خرد. گویا که از جمله خیرات و مبراتی هم که می بیند این است که تفسیر خواب را از آموزگار ازل خواهد آموخت. نمی دانم چند نفر از ما چنین از خلوت همخوابه ای زیبا گریخته ایم ولی خواب را تعریف می کنم تا بل که معبری پیدا بشود و آن را برای ما هم رمز گشائی بکند.

پسرک بی ریش و آدم ترسویی زیر تابوت مرد لنگی را گرفته اند و با ناراحتی تمام به پیش می روند.

از آن خواب هایی بود که اسم کابوس چسبناک روی شان گذاشته ام. کابوس هایی که تا آیت الکرسی را تا به انتها نخوانی نفس تنگیت تمام نمی شود. گاهی در خواب که هستی باقی آیه را از یاد می بری و بریده بریده از ترس تکرار می کنی:

الله لا اله الا هو...

24 مرداد 1388





نظر خوانندگان:


nedel  [www|@ ] :   (یکشنبه، 25 مرداد 1388، ساعت 16:56)

خیراست ان شاالله !

















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


داستان های من