دخمه ی خسرو

گویا انورسادات گفته بود که وقتی ام کلثوم می خواند حس می کنم قلمرو من بزرگتر می شود. حالا وقتی گوگوش می خواند و تا هند صدایش می پیچد قلمرو ما هم بزرگتر می شود. ما تا جائی می رویم که صدای او می رود. او ما را هم با صدایش می برد. از هند تا پیشاور تا کابل تا دوشنبه و عشق آباد همراه طنین پارسی اش می رویم.

اما نوای شاد ایرانی آن طور که باید اگر نواخته و خوانده شود ،چه کار گوگوش و چه امیروف، غمی در آن نهفته است. رقصش و سماعش رقص مرگ است. رقص پروانه است. رقص مرگ پروانه بر گرداگرد شمعی که آبش می کند و می سوزاندش .

رسم شیرین بود گویا که رقصید. نخستین بود گویا که در سوگ رقصید. با تابوت خسرو پیچیده در لباس گلگونش رقصید و رقصید و رقصید و پیچ و تاب داد و پیچ و تاب داد دردناک تر از هر عزایی که بشر دیده بود.

و رقصید تا کنار دخمه ی خسرو. آن که کشته افتاده خسرو است. زنباره است شیرین می داند. بی وفایی ها کرده شیرین می داند. با "شکر" نام اصفهانی رویهم ریخته شیرین می داند. اما خسروی اوست این چنین بر خاک فگنده، این چنین خون آلود.

و دخمه ی خسرو است. طاقی است از سنگ تازه خراشیده به زخم تبر. نه زخم تبر فرهاد نه. فرهادی که وقتی شیرین را دید تاب نیاورد گفت شما بشنوید چه می گوید که من طاقتش را ندارم. پیشه وری که عاشق شده بود بر زن پادشاه!

و همان جا که دشنه فرود آمده بود بر تن خسرو شیرین بر تن خود دشنه زد.و در این داستان عشق که از دهان حکیمی چون نظامی روایت می شود کدام تابوست که جان سالم به در برده باشد؟ نه خسرو زناکار زنباره ای است؟ نه فرهاد دیوانه ی روی همسر دیگری است؟ نه شیرین در آن دخمه، دخمه ی خسرو خویشتن را به زخم دشنه می کشد؟ نه بازی عشق است؟ شیرین و نظامی می دانند.

و غم شیرین، رقص مرموز و معنی دار شیرین در آن رستاخیز درد با چین چین های پیرهن گلگونش مثل خون در شریان موسیقی ایرانی می ریزد.

اما شیرویه را سهمی نیست در این بازی که عاشق نیست. هوس بی عشق تن با تنش با پدرکشی و کین مارماهی گونه اش جایی در بازی عشق ندارد. آن که عاشق نیست آن قدر کمرنگ است که حتی پدرکشی اش نفله و محکوم به فراموشی است.

دخمه! رقص شیرین اما می ماند تا می رسد به دوران ما تا گوگوش.
*

فرعون به کاهنی که خط را اختراع کرده بود گفت: از این اختراع تو می ترسم! می ترسم دورانی بیاید و کار مردم به جائی برسد که چیزی را بخوانند بی آن که آن را بفهمند.

1 شهریور 1388





نظر خوانندگان:















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


داستان های من