گریختن

قدیمی ها وقتی عرفان به کله شان می زد هر چه نوشته بودند را به آب می شستند. این چرت و پرت هایی که من می نویسم با تینر و نفت و استون و اسید سولفوریک هم پاک نمی شوند.

*

شیخ: تو نیکی می کن که گناه چون برف است در برابر آفتاب نیکی و آن چه پسندیده وادید آید چون عصای موساست که اسباب جادوان بخورد.

*

شیخ را کجای دلم بگذارم؟ ها؟ شیخ؟ تو را چه کنم که هوس دریا کرده ای. نه کرامتی از تو پدید شد یا شیخ که پای بر آب بگذاری و بروی نه خود بحر شدی بحر لا یتغیر که گندیدگی ات شامه ی مردمان نیازارد.


*

نازکان را غم احوال گرانباران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

19 شهریور 1388





نظر خوانندگان:















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


داستان های من