شاید که نماز این گونه کنم

عقاید مسلمان - به عنوان راهی که برگزیده و مال خودش کرده است - در نمازی که می خواند خلاصه می شود.

تند بخواند یا آرام برای خدا که نمی خواند. برای خودش می خواند. و امشب با خودش دید که شاید که چنین بخواند:

الله اکبر می گوید و آغاز می کند:

این دو کلمه سر جا محکم می ایستاندش تا خوب فهم کند خدا از همه بزرگ تر است. پول از همه بزرگ تر نیست. سم دار با چماقش از همه بزرگ تر نیست. فلان ابولی با دیبای معلمش از همه بزرگتر نیست.

بسم الله الرحمن الرحیم

این را می گوید تا خوب فهم کند خداوندگار مهربان و بخشاینده است. مثل او کینه توز و ظالم و دریده و بی صفت و پست نیست. مهربان است و بخشاینده پروردگار.

الحمدلله رب العالمین

سپاس ها را از آن خدا می داند تا یک وقت خوبی و مهربانی که غفلتا از ذاتش صادر شده را بیخ ریش مبارک خودش نچسباند و بعد به پشتوانه ی همان غرور کاذب هوا برش دارد که کسی است. نه! گیریم که عالمی را هم نان داده باشی، حمد و سپاس آن خداست نه تو! پس از خر کبر و غرورت بیا پائین و دیگران را به منت خودت گرفتار نکن. کاره ای نیستی. یک ذره "منم" بزنی همه را ضایع کرده ای و نماز همین ژیمناستیک رو به قبله ی تو نیست. همه حالی باید در نماز باشی. و نمازت چنین باشد. بیخود نیست که به گبری در زمان بایزید گفته بودند چرا مسلمان نمی شوی؟ گفته بود اگر مسلمانی این است که با یزید می کند، من طاقت آن ندارم و اگر این است که شما می کنید آرزوم نمی کند.

الرحمن الرحیم

تکرار مکرر هیچ بودن تو است. شکننده ی کاخ مرتبت عالی مقام و اهن و تلپ بندگی توست. رحمان و رحیم اوست. امیدواری هم در دل داری که با همه ی نجاستی که به کار خلق زده ای روزی شاید دستت را بگیرد که خودش ذاتش را چنین وصف کرده است: مهربان و بخشنده.

مالک یوم الدین

این را می گوئی تا بدانی که مقام قضا از آن خداوندگار است و نه توی ناپاک آسمان جل. و نیز دستگیر تو در روز بگیر و بنند مقرر هم اوست. راه پس و پیش نداری و هر چه هست خداست و هر که هست خداست و کسی را کسی نیست غیر از او.

ایاک نعبد و ایاک نستعین

از خدا چیزی می خواهی و مقدمات فراهم کرده ای. دارا که چیزی آرزو نمی کند. پس قبلا هیچ شده ای و بدبختی هایت را گردن گرفته ای و این جا بیچاره بودنت را زمزمه می کنی. مصطفی به یکی از صحابه گفت دیدار ما نمی آیی. گفت عیال دارم و بیچاره ام. مصطفی گفت خوب است که در همه حال بیچاره باشی.

اهدنا الصراط المستقیم

بزرگترین و بهترین آرزوی شخصی و جمعی برای نوع بشر یافتن بهترین راههای زندگی است. هر چند معلوم نباشد که تا سال دیگر یک گونی برنج آیا بخوری آیا نخوری.

صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین

اینی که هستم نه بار خدایا! که اگر رحمانیت تو بر غضبت پیشی نمی گرفت جانوری بر روی زمین نمی ماند. پس این نه! قربان خدایی و کرمت یک چیز بهتری از من بساز. نه منی که مغضوبم و پلید و گمراهم و غول بیابان سر راهم نشسته است. مکرر کردن امید یافتن راههای تازه است. مکرر کردن امید است و آرزوی دیرینه ی انسان برای آرامش و هیجان یافتن چیزهای نو. که نعمت خداوندگاری نه حور و پری و غلمان و شراب و شیر و مرغ کنتاکی است که مگر شکم پرست هزالی چنین ببیند که خداوندگار در بقره درست پس از اولین آیه ی شرح بهشت می گوید: خدای شما شرم نمی کند که مثال بزند به چیزی چون پشه! اما رسم ماست که همان پشه را بیشتر نمی بینیم. ازخود نمی پرسیم که چه خدای فراموشکار و خواب آلوده ای است این خدا که دنیایش را فرمان به نهی از شکم پرستی و قدرت پرستی و شهوت پرستی داده و آن دنیا پاداش نیکوکاران را کاخ و حوری و شراب و طعام قرار داده است! پس نعمت خداوندی نه این هاست. نه حوری باکره است . پشه را محکم چسبیده ایم که در نرود. هم برای ایمان نیم بندمان خوب است هم برای نیش زدنی به تمسخر: پشه! برای اهل دانش و معرفت حقایقی در دسترس است نامکشوف! وعده ی رازهای نو و جستجوگری در فضایی پاک. بیخود نیست که اهل جهنم را بهشت عذاب الیم است. مثل کسی که گیتار زدن نمی داند و ورزشگاه آزادی را برایش پر از تماشاگر کنند و یک گیتار سیگنچر اریک کلپتون هم دستش بدهند و بگویند بنواز! از شرم به زمین فرو می رود. خود صحنه را ترک می کند پیش از آن که آبروی خود را ریخته باشد. بهشت هم همین حکایت است. تا علم و معرفت نیاموخته باشی چونان صحنه و تماشاگرانی را تاب نخواهی آورد. پس بهتر به پای خویشتن به دوزخ شدن. ذکر حق گفتن. علم آموختن و عطش بیشتر داشتن برای جبران وقت از دست رفته که اگر نه میوه ی زقوم را چه حاجت بود؟ تلخ است! برای نادان چیز نیاموخته دانش تلخ است اما باید خورد و آب گرم خورد تا عطش تو را افزون تر کند به معرفت و ذکر حق گفت تا از شکر حقیقت قدری در کام بچکاند. راه نعمت خداوندگاری این است. هر چه کوتاه تر بهتر. که همان دوزخ هم برای نادان دانش نیاموخته نعمتی است عظیم اما با راهی دراز.

سبحان ربی العظیم و بحمده

خدا را که پاک بدانی از وجود خویشتن شرمت می آید. محال است خدای را پاک بدانی و ریب و چرک کار خود را به دیگران نسبت دهی و به گردن خدا انداخته باشی و دولا می شوی تا در کار ظاهر خدای را تعظیم کرده باشی و در دل هم تعظیم می کنی. عهد محکم می بندی که چنین خطائی از تو سر نزند و دیگران را بیهوده متهم نکرده باشی. از آدمیت چونان جانوران گوژ پشت مرحله ای پائین تر می آئی. کوچک تر می شوی این جا به جسم و هیکل مادی. شکسته، دو تا شده . خری را مانی منتظر تا بار بر او نهند و بار چه؟ مگر نه گناه توست؟ پس قدری بر تو بار می کنند. اما با آن که دست به زانو ها گرفته ای کجا طاقت بار خویشتن داری؟

سمع الله لمن حمده

تا این جا اگر خدای را به پاکی تصدیق کرده باشی و گناهان بر دوش گرفته دانسته ای که خدای را گوش و چشمی هست. لیس کمثله شی ء و هو السمیع البصیر. خدا شنیده و می داند طاقت بار خویشتن نداشته ای. حمد تو را اگر حمدی در کار بوده شنیده است و این جاست که لطف بیکران حضرت حق سنگینی بار از تو بر می دارد و بر می خیزی. در رکوع تو را قرآن خواندن نمی شاید که هیات جانوران را مانی و پس از بر گرفتن بار است که می شکنی...

سبحان ربی الاعلی و بحمده

جمادی شده ای. جانور هم دیگر نیستی. سنگی. پاکی خدای را یاد می کنی. مرده ای گویا. نمی دانی از این که بار از تو برداشته چنین بی تاب شده ای یا این که خواهی تا با اعتراف به پاکی او و نادرستی خود هر چه هست را ببخشایند.

بر می خیزی از گور. ریستخیزی است کوچک. در هیات نوزادی و کوچکی و خردی اما این بار اولین سجده ات را به خاک می افتی در جشن پس از تولد به شکرانه ی پذیرفتن باری که ملایک نتوانستند کشید و کوه نتوانست کشید که ولقد انزلنا هذا القرآن على جبل فرأیته خاشعا متصدعا من خشیه الله وتلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون.

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عقل می‌خواست کزان شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه ی نامحرم زد

دیگران قرعه ی قسمت همه بر عیش زدند
دل غم دیده ی ما بود که هم بر غم زد

23 شهریور 1388





نظر خوانندگان:


ماندانا  [www|@] :   (دوشنبه، 23 شهریور 1388، ساعت 10:44)

می ترسیدم دیگر ننویسید

















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


داستان های من