حافظیه

یک روز در قهوه خانه ی حافظیه نشسته بودیم که مرد قد بلندی با موی بور و چشم ازرق با دفتر و دستک وارد شد. با آدمی بود سبزه و خپله گویا همکارش یا همسفرش و به هم این طور می گفتند یا چیزی شبیه به این چون عین حرف ممکن است در یادم نمانده باشد:

We fight this war with a giant and all we got is one bullet left. Of course we cannot waste it to hit his hand because he has a thousand. We cannot waste it to hit his feet either he has a hundred feet each one you hit he'll use the others. Same story goes on with his rifles and arms or the brigade of fellas behind him. Then it must be obvious where to target. Either his head or his heart and if you do it nice and hit the bastard in the right spot then you can expect you stopped him. Otherwise you're a dead fish. Got it?

ما چای مان را مزه مزه می کردیم و سیگارمان را می کشیدیم. ما چای مان را می خوردیم و سیگارمان را می کشیدیم. ما بعد از آن فقط سیگار کشیدیم. یک چای دیگر سفارش دادیم و باز سیگار کشیدیم.

3 مهر 1388





نظر خوانندگان:


صالح  [www|@] :   (پنجشنبه، 9 مهر 1388، ساعت 14:33)

...و بعد گفت ما چنینیم و چنانیم. و جهان نو گو تو ده آنتی رادیکالیسم اند وی ماست تیک ایت ایزی ویت ایچ آدر!


nader  [www|@] :   (پنجشنبه، 16 مهر 1388، ساعت 08:01)

baba delavar weblog ro update kon mordim az bas entezar keshidim. ya hossein!


ماندانا  [www|@] :   (چهارشنبه، 29 مهر 1388، ساعت 11:50)

کجایید؟؟؟؟


سیاوش  [www|@ ] :   (پنجشنبه، 30 مهر 1388، ساعت 13:06)

من که میدونم کجایی و کی میای ولی چون دلم برای نوشتنت تنگ شده بود گفتم یه چیزی بنویسم.همینجوری البته.امیدوارم ناراحت نشی.


bvserKK۸۹۹  [ www|@ ] :   (شنبه، 8 تیر 1392، ساعت 12:08)

oakley eyewear Tossing them down to the ground can also relieve anger and frustration, making them excellent for mental health needs as well..profit after administrative costs have been deducted, estim